یسنا جون و خونه عمه
یسنا جونم سلام.
دخمل مامان امیدوارم همیشه شاد باشی و سرحال.دیروز پیش عمه مهدیه من بودیم و عمه و عمو با بابا
رفتن مدرسه عمه تا بابا کامپیوتر مدرسه را درست کنه و من و تو و فائزه خونه عمه اینا موندیم.فائزه جون
از من خواست تا نقاشی مدرسه اش را واسش بکشم که خیلی هم سخت بود و آخه پرسپکتیو بود و
کلی وقت می خواست تا بکشم و کاملش کنم.

بقیه در ادامه مطلب.........
منم قبول کردم و قرار شد فائزه مواظب تو باشه و باهات بازی کنه.اما بیچاره
حسابش رسیده شد.آخه تو خیلی شیطونی کردی و به همه چی دست میزدی و میخواستی امتحانش
کنی.
در ضمن تا میتونستی روی تخته وایت بردش خط خطی کردی و به قول خودت نقاشی کشیدی.
بالاخره بعد دو ساعت عمه اینا اومدن خونه و با خودشون خاله هات را هم آورده بودن.دیشب عمه نذاشت
بیایم خونه و واسه شام نگهمون داشت.عمه خیلی تورو دوست داره و تو اونجا پادشاهی
میکنی.هرچی که میخوای بهت میده و تورو حسابی لوس میکنه.
راستی دیشب چند تا از عکسای جدید پویا کوچولو نی نی خاله زیور را از عمه گرفتم.الان تقریبا یک ماه
داره.قربونش برم حسابی لپی شده و با نمک.ایشالا همیشه سرحال و سلامت باشه.این هم یکی از
عکساش.........

.
بعد وقت شام تو هم مثل همیشه توی آوردن سفره کمک کردی.بعد هم یه کم از شامت رو پیش من
خوردی و یه دفعه ظرفت رو برداشتی و رفتی نشستی روی پای فائزه و گفتی که اون باید بهت شام بده و
بیچاره شروع کرد به غذا دادن به تو و خودش غذاش رو بعد اینکه بابا تورو از روی پاش برداشت و بغلت کرد خورد.
آخر شب هم که میخواستیم بریم تو همش فرار میکردی تا لباساتو نپوشم.و با کلی بدو بدو کردن گیر
افتادی و لباساتو پوشیدم..
یسنا جونم انشاالله همیشه شاد باشی


یسنا جون و خونه عمه
